ملا عبد الفتاح فومنى گيلانى

121

تاريخ گيلان ( فارسى )

گفتار در بيان بدعهدى و پيمان‌شكنى اميره حمزه خان بىايمان و به قتل رسيدن شيرزاد سلطان به سبب مخاصمت و معاندت اميره سياوش خان و مآل حال ايشان به حسب تقدير آسمان چون شيرزاد سلطان و ابراهيم خان به اتفاق اميره حمزه خان و اميره سياوش خان به بلدهء رشت رفته ، نزول نمودند ، چنان كه گذشت هرروز انتظار آن مىكشيدند كه اميرهء معظم اليه « 1 » به عهد خود وفا نموده ، به موجب معهود در مقام صلح درآيد . بيت : بر آن سرم كه ننوشم مى و گنه نكنم * اگر موافق تدبير من بود تقدير و اميرهء مذكور به طمع جيفهء دنيائى و حطام تيره سرانجام از راه رفته ، بدنامى ترك وفا و نقض عهد و خلف ميثاق و شكست پيمان را كه اخس شيوهء مردان و بدترين طريقهء انسان است ، به روزگار خويش گذاشته ، رخصت قتل شيرزاد سلطان و ملازمان مىدهد . مصداق اين سياق و ما حصل اين كلام آنكه روز يكشنبه نوزدهم ربيع الاخر سنهء اربع و تسعين و تسعمائه ، اميرهء گسكر به لطائف الحيل و چرب‌زبانى كه سر نامردى و نادانى است ، شيرزاد سلطان را به خانهء خود به طريق ضيافت و مهمانى طلبيده ، مشار اليه معتبر ملازمان خود را برداشته ، از راه كمال غفلت به منزل اميرهء گسكر

--> ( 1 ) - ظاهرا اين تركيب صحيح نيست